اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

دنياي اميرعلي جان

اميرعلي در2سالگي

اميرعلي از وقتي 2ساله شده خيلي چيزها رو ياد گرفته:   1- ماماني وقتي از سركار مياد اميرعلي ماماني رو بوس ميكنه ميگه ماماني دوستش دارم عزيزم.كجا بودي باياجون كجاست. نيست .رفت 2- به خداحافظي ميگه :خداش ببخشيد.باباي 3-علاقه ي خاصي به شبكه پويا كه مخصوص كودكان هستش داره و صبح ها بعد از بيدارشدن از خواب مستقيم پاي تلويزيونه و كارتون پويا نگاه ميكنه. بعدش ميگه ماماني كارتون بذار ديگه. 4-موقع خوابيدن (شبها)بدون قصه نمي خوابه .چندتا از سوره قل هوالله احد و الله الصمد و لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد را ياد گرفته .كم كم تكرار ميكنه . 5-تشكر كردن را ياد گرفته ميگه مرسي ببخشيد. 6-به شربت پرتقال و آب ميوه پرتق...
20 مهر 1391

اميرعلي وفايي وشيطنت هاش

علاقه ي شديدي به ماست دارم. بعد از كلي شيطوني ماماني دعوام كردم حالت قهرم را داشته باشيد. حوصله ام سرفته بود ماماني بعداز كار مرا برد پارك عسلويه. خيلي بهم خوش گذشت. عاشق سورسره بازي ام .   ...
20 مهر 1391

امیرعلی ومسافرت(تابستان)

سلام به نی نی ها من در تاریخ 91/04/14رفته بودم مسافرت به شهرستان کهگیلویه وبویراحمد(سی سخت) خیلی بهم خوش گذشت مدام میرفتم توی آب از سی سخت خیلی خوشم اومد به به چه درختان سرسبزی و همش باغ گردو وانگور و... اینم آبشار مارگون هستش . رفته بودم خونه آغاجون (گچساران)مدام تمام خونشون را چک میکردم و زیرتلویزیونی از دست درامان نبود. من وپسرعمه ام سبحان جون هستیم .سبحان جون 13روز از من کوچکتره ما با همدیگه خیلی خیلی دوستیم.(خانه عمه سارا) من پسرعمه ام سبحان هستيم رفته بوديم مسافرت سي سخت. مسافرت اشتهام باز كرده بود كلي غذا خوردم.   ...
20 مهر 1391

اميرعلي جون و صبحت

سلام به ني ني هاي خوشگل چند مدت ماماني نتونست به وبلاگم سربزنه با عرض معذرت ميخواستم بگم من دارم كم كم ميرم تودوسال كلي چيزها را ياد گرفتم مثلا تاب تاب عباس: تاب تاب عباسي. قوقو چاق: قوقو چاقوي من قو. تلام خوبي تلامتي: سلام خوبي سلامتي عمو ايكائي: عمو ميكائيل دايي ارتضا:دايي مرتضي- دايي محمدحشين:دايي محمدحسين خاله انه: خاله آمنه. مو: مو عمه: عمه- منش:مسواك- ميو:گربه- لولو: ترساندن ديگران- بيا بالا: بيا بالا  جوجو: حشرات -پرندگان- آشي ام: غذاخوردن نيست رفت تمام: تمام شدن وپنهان كردن اشيا ميوه ها را هلو: هلو-تيوي: كيوي - موز : موز - گيلا: گيلاس - تالاد=سالا - نانگي: نارنگي ممپايي= دمپايي- ...
7 شهريور 1391

امير علي جون مريض شده

سلام به ني ني هاي خوشگل بچه ها من چند روزه مريض شدم و ماماني خيلي ناراحت شده بود آخه اين دندانهاي آسياب بدجوري مرا اذيت ميكنه و اشتها ندارم غذا بخورم و تنهاچيزي كه مورد علاقه ام هستش فقط ماست هستش . و از ميوه ها فقط موز ودوست دارم (يكسال وهشت ماه 24روزه بودم كه اسهال وتب شديدي گرفتم ) خداحافظ به اميد خوب شدن تمام ني ني هاي عزيز. ...
23 خرداد 1391

واکسن (18ماهگی)امیرعلی

باید بهتون بگم امروز میخوام برم واکسن ١٨ماهگی بزنم ای وای مامانی نیستش من بابایی و مادرجون میخواهیم بریم واکسن بزنیم راس ساعت  ٣٠/١ باید برم خونه بهداشت خدا کنه درد نداشته باشه مامانی خیلی نگرانه هر ساعت از صبح تا حالا زنگ میزنه به مادرجون وبابایی و یادآوری میکنه که مواظب من باشند نیم ساعت قبلش بهم استامینوفن بدهند بعدا مرا ببرند .ضمنا باید بگم من واکسنم دیر شده بود باید ٢٧/١٢/٩٠واکسن میزدم اما اینجا نبودم رفته بودم شهربابایی و دیگه نتونستم .چکار کنم باید جور واکسن رو بکشم تا بیماری ها رو نگیرم . مامانی زودتر بیا خونه به امید دیدار. ٢٨/٠١/٩١) یه واکسنی نوش جان کردم دستام ٢برابر چاق شده اخ اخ ...
31 فروردين 1391

شیطنت های امیرعلی درخونه

ظهر چهارشنبه ٢٣/٠١/٩١ که مامانی اومد خونه من مشغول شیطنت وکنجکاوی خونه مادرجونم بودآره خلاصه من علاقه ی خاصی به ریختن لباسهای کمد دایی محمدحسین دارم و از این کارم لذت میبرم بیچاره دایی شیفت ظهرانه و خبر نداره چی بسر لباسش آوردم. بالاخره من شلوارش میبوشم میشم هم قدش آخه دایی جون اینجوری بهتر مرا تحویل میگیره دیگه بهم نمیگه نی نی   این هم تلویزیون خیلی خوبه سرگرمی جالبی هستش علاقه ی خاصی به تلویزیون دارم مخصوصا برنامه های خاله شادونه باید بهتون بگم هر وقت تلویزیون نگاه میکنم فقط حواسم به خود برنامه هستش این هم کارتون مورد علاقه ی من       وای عاشق راه رفتن روی ...
27 فروردين 1391

13بدر واميرعلي

برم يه سري به اطراف بزنم ببينم واسه خاكبازي وپرتاب سنگ جاش عاليه عجب سنگهايي حال ميده براي پرتاب بسوي بچه ها زودباشم تا مامان نيومده اي كاش ماماني بزاره برم اون بالا بسوي آبشار  ولي حيف مامان نميزاره آخه ماماني ميگه هوا سرده اگه برم آب بازي سرما ميخورم بالاخره دزدكي ماماني خاله را راضي كردم كه مرا ببره آبشار تصميم گرفتم برم كوهنوردي و بقيه رو هم مجبور كردم بامن بيان اين هم كوهنوردي اميرعلي وخانواده اقتدا رو رو داشته باشيد....واي واي واي در موقع نبودن تاب تاب در 13بدر از شاخه درخت بعنوان تاب تاب استفاده كنيد(درخت لور) عصر13بدر رفته بودم به گلها آب بدم وشير آب ...
19 فروردين 1391

عيدديدني قندعسل درسال91

  من بابایی ومامی روز٢٥اسفند رفتیم شهربابایی (گچساران)٦ساعت تو راه بودیم.خیلی خسته شدم وقتی رسیدیم خوابم برد.   وای اینقدرشهربابایی هواسرده مامانی مجبورم کرد برم پیش بخاری بنشینم   قابل توجه دوستان خودم در هوای سرد موقع خوابیدن کاپشن بپوشید این مدلی بخوابید.(طراح امیرعلی وفایی)    رفته بودم مهمانی خیلی مظلوم شده بودم برای مامانی وبابایی آبروداری کردم. وای ببینم عموبابایی چقدر بهم عیدی میده     این هم بعد از سال تحویله درحال رقصیدنم نخندیدآخه هوا خیلی سردبود مجبورشدم کت بپوشم ادامه رقص و ورزش داشته باشید رقص تکنو دیگه همراه با ورزش ...
19 فروردين 1391